فعلاً لبخند بزنید ؛ فردا روز بدتری است انگار ...
باز هم ؛
اشکهایمان در به در شدند،
به امید سیزدهی که با تو، به در شود (؟!)
دیوار اتاقم را،
تماماً،
عکس های تو پر کرده است.
و عکس هایت را،
چشمانت.
و چشمان تو
تماماً،
وجود مرا.
یک سال دبگر گذشت.
یک سال پیر تر شدم.
و یک سال دیگر بودم / بیهوده / بی فرجام /
----------------------------------------------------------------------------------------------
///// ///// /////
///// ///
و اینک؛ امید :
که از این زندان مخوف،
یک سال دیگر کم شد / تلخ / تنها / دردناک / کثیف / ... /
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
کافه گراف
یادداشت های نامعمول
عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات
دیوونه !
جنگل واژگون
به آرامی گذر کردن
نقطه سر خط
عشق آسمانی
فریاد
شاخه و برگ
ریز نوشت
جامانده چیزی جایی
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست
روز یازدهم
انجمن شاعران مرده
خودنویس
دل ریختگان
فریاد سوخته
سایه
فردای من
دست نوشته های یک روانی
یه بهونه واسه بودن
آهـــــــو خــــــانــــــــوم
دل نوشته (داستانک)
هنوز در سفرم ...
زندگی زیباست اگر عاشق باشی
ساحره
خواب رنگی
دختری عجیب !
کاپوچیـــــــــ ــــــــــنو
نغمه درد
آذین
سیگار و اسپرسو
گره کور
مثل من ... مثل تو
هورنو